خلاصه پارت دوم سریال کوزی گونی

p30translator
۲۷ فروردین ۱۳۹۲
3550 بازديد
چاپ این مطلب
ارسال به دوستان

خلاصه پارت دوم سریال کوزی گونی

این سریال جدید که در آینده نز دیک شروع خواهد شد خلاصه ای از ان را برای شما تعریف میکنیم بسیار سریال جذاب و اموزنده ای است ماجرا از این قرار است که:

کوزی بعد از خارج شدن از مغازه پدرش به دیدن دوست صمیمیش “علی” می رود و حال اورا جویا می شود.
در کنار رودخانه باهم دیگر قدم می زنند و صبحبت می کنند علی از حال مادرش می گوید که مریض احوال است و خودش که سربازیش را تمام کرده در این هنگام جمره می آید و در همان لحظه کوزی صحنه هایی از خاطراتش بهمراه جمره که بازی بوس کردن را انجام می دانند به یاد می آورد.
روبروی هم ایستاده اند و با یکدیگر احوالپرسی می کنند.جمره به او می گوید تبریک می گم (خارج شدن از زندانت را) و اینکه خیلی عوض شدی و کوزی در جواب می گوید ولی تو اصلاً عوض نشدی!
جمره در پایان به او می گوید بیا باهم دیگه بریم باشگاهی که داداشت کار میکنه و باهم دیگه بشینیمو حرف بزنیم.
در ادامه سریال بانو دختر آتیلا سینانر ظاهر می شود که نزد گونی در باشگاه می آید و او را به جشن تولدش در بعد از ظهر همان روز دعوت می کند که گونی می گوید نمی تواند بیاید چون برادرش امروز صبح از سفر آمده ، که بانو خوشحال می شود و به گونی میگوید پس بگذار اونهم بیاد مگه میشه که جشن تولدم نیای!
گونی در جواب می گه باشه ببینم چی میشه.
در خانه پدر کوزی در حال گشتن ساک شخصی کوزی که ببینه مدرکی چیزی برای خدمت به سربازی گرفته یا نه که مادرش میادو میگه نگرد تو وسایلش، باباش می گه کوزی گفته می خواد بره سربازی ، بزار بره اگه تونست بلکه مرد شه، پدر عصبانی به مادرش میگه گمشو برو گریه ام نکن!
کوزی و جمره به باشگاه گونی میرن که نگهبان در نمیزاره و میگه باید هماهنگ کنه که با عصبانیت کوزی مواجه میشه و همون لحظه یه ماشین مدل بالا رد میشه که کوزی میگه گور بابای خودتون و ماشیناتون،جمره در جواب میگه تو چته هنوزم عصبی هستی و دنبال شر میگردی!!
در آخر نگهبان می گه می تونین برین اما باید کارت شناساییتونو بدین اما کوزی می گه که کارت ندارم ،بالاخره جمره کارت شناساییشو میده و وارد می شن. بعد گونی میاد و جمره به کوزی گیر میده که چرا همش دنبال شد می گردی بعد بانو که درحال خارج شدن از باشگاه با ماشینشه میاد و گونی اون رو به همه معرفی می کنه ، بانو به کوزی می گه رسیدن بخیر کدوم کشور بودی؟
گونی: انگلیس بوده (دروغ میگه)
بانو: جدی ، تا کی هستی؟
کوزی که از نوع جواب داداشش شوکه شده بود میگه برای همیشه خواهم بود.
بانو میگه امروز تولدمه همتون دعوتین و باید بیاین که بعد میره و جمره غیرتی میشه و گیر میده به گونی که این دختره چقدر میاد سمتت نکنه بهت نظر داره. کوزی عصبی شده و میگه من میخوام بر گردم خونه اینجا جای من نیست. گونی میگه مهند صبر کن میدونم که از چیزی که گفتم ناراحت شدی نرو من ناراحت میشم.
کوزی: نه تغصیر تو نیست اما آدمی که ۴ سال بره زندان و بیاد بیرون کلاً مغزش تاب بر میداره هوای آزادی براش ضررداره!
کوزی میره و جمره و گونی هم می رن که جمره در لابی باشگاه میشینه تا گونی کارش تموم شه.
شب میشه کوزی و علی نشستند توی هوای آزاد و راجع به اتفاقاتشون حرف می زنند.
علی از درد عاشقیش می گه و اینکه دختری رو که دوست داشت وقتی که رفت سربازی ترکش کرد و با یه پسر دیگه دوست شد .
علی: چقدر خجالت کشیدم ، نتونستم به کسی بگم ، به همه گفتم خودم ولش کردم. خیلی بهت نیاز داشتم کوزی چون کسی نیست که مثل تو منو بفهمه ، حتی زندانم اومدم ببینمت بهم گفتن ملاقات ممنوعه عمو سامیم بعداً گفت دیگه نرو.
کوزی: اوایل می اومدن میدیدنم و مادرم همیشه حالش بد میشد وکل ملاقات می شد گریه! و بابام هم به من سرکوفت می زد می گفت نگاه کن تو چه وضعی انداختی ما رو.
بهشون گفتم نمیخوام کسی رو ببینم ، دیگه نیاین پیشم!
علی:تغصیر منه اون شب نباید تنهات میذاشتم شاید اگه باهات بودم نمی رفتی تو اون ماشین ، شاید بعدش اون مرده نمی مرد ، شاید اصلا تصادف نمی شد! اما فایدش چیه شاید شاید شاید!

بعداً کوزی روزی را بیاد می آورد که هدیه ای برای جمره گرفته و به خانه اش می رود که او را در حال بوسیدن گونی میبیند و دسته گلی را که دستش بود بروی زمین پرت می کند.
آنها در حیات خانه جمره نشستند و جمره او را میبیند و بعدش هم گونی متوجه حضور او می شود. گونی:کوزی چیه ایستادی بیا.
کوزی میاد پیششون گونی میگه چرا اومدی؟ کوزی که حول شده چی بگه میگه اومدم تا برات آرزوی موفقیت کنم بعد جمره میگه که گونی اومده تو درسام کمکم کنه.
کوزی که حالش خوب نیست تظاهر به خوشحالی می کنه و بعد میگه: یعنی شما دو تا!!؟
گونی: من فکر کردم می دونی که نگفتم
جمره: ما به همه گفتیم و همه دوستامون می دونن!
کوزی: خیلی خوب موفق باشید و خوشبخت.
کوزی میره خونه باباش گیر میده کجا بودی؟
کوزی در حالیکه مضطرب و عصبانی از اینکه گونی و جمره باهم دیگه هستند میره اتاقش بعد باباش میاد میگه کیو زدی راستشو بگو ؟ کی می خوای آدم بشی؟ باباش میگه پولا کجان یالله بگو و شروع میکنه به زدنش ، کوزی میگه ولم کن بابا ولم کن و میره پایین که بره بیرون باباش نمیزاره بره و ادامه میده پولا کجاست باهاشون چیکار کردی و بعد مادر کوزی رو میزنه که کوزی عصبی میشه .
کوزی: نزنششش! بعداً یه ضربه به صورت باباش میزنه و میره بیرون و ماشینو برمیداره میره، در ادامه با علی توی بار نشستند و مشروب میخوره و علی هرچی ازش می پرسه چی شده بهش نمیگه کوزی:مگه باید چیزی بشه تا مشروب بخورم میخوام تا صبح بخورم.
علی:تو حالت خوبه کوزی؟ بزار بریم بیرون
کوزی: برو اگه میخوای بری
علی: بیا باهام کوزی:گفتم که نمیام یا بشین یا برو.
گونی وارد بار میشود و به کوزی میگه تو مرض داری بابارو میزنی چرا آخه؟
کوزی: مامانو زد منم زدمش.
علی: من میرم بچه ها ، مواظب کوزی باش(به گونی میگه)
گونی در ادامه میگه چرا اینکارو میکنی تو چته؟ چرا نمیتونی خودتو کنترل کنی
بخدا خسته شدم از اینور به اونور همش دنبالت میدوم فردا هم امتحان دارم!
بعداً کوزی پول از جیبش در میاره میزاره رومیز میگه بیا مشروب بخور به حساب من و حال کن.
میرن بیرون.
گونی: صبر کن نمیشه تو مستی و نباید رانندگی کنی برو اونور من میرونم. سوار ماشین میشن و میرن.


هنوز دیدگاهی ثبت نشده است!

نام شما:
ایمیل:
سایت: