آرشیو خبر

داستان جالب “شیطان بازنشست شد !”

بدون دیدگاه ، 800 بازديد ، ۲۹ اسفند ۱۳۹۱

امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت… گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند… شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:… به راه ع

حکایت عاشق و دیوانگی

بدون دیدگاه ، 781 بازديد ، ۲۸ اسفند ۱۳۹۱

در زمانهای بسیار دور زمانی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه فضیلت ها در همه جا شناور بودند. روزی همه آنها دور هم جمع شده بودند ناگهان یکی از آنها ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک. همه از این پیشنهاد خو

داستان آموزنده : صفت های مداد

بدون دیدگاه ، 729 بازديد ، ۲۰ اسفند ۱۳۹۱

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوش

داستان زیبا و آموزنده سنگ تراش

بدون دیدگاه ، 512 بازديد ، ۱۰ اسفند ۱۳۹۱

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر ثروتمنداست! و آرز

تیری در تاریکی!!!

بدون دیدگاه ، 534 بازديد ، ۰۲ اسفند ۱۳۹۱

عبارت تیری به تاریک رها کرد ، اختصاص به اعراب مصر جاهلیت دارد که البته تا دوران صدر اسلام و بعد از آن هم ادامه پیدا کرده است . توضیح آنکه کمانداران عرب ، همه ساله مسابقاتی ترتیب می دادند تا کسانیکه در علم کمانداران و تیراند

داستان کوتاه و آموزنده دو برادر مهربان (حتما بخوانید)

بدون دیدگاه ، 715 بازديد ، ۲۵ دی ۱۳۹۱

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و [&hel

داستان زیبا و آموزنده ” زنجیر عشق “

بدون دیدگاه ، 889 بازديد ، ۱۲ آبان ۱۳۹۱

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت به خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون ک

داستان زیبا و پند آموز سرهنگ ساندرس سازنده پودر مرغ کنتاکی

بدون دیدگاه ، 4290 بازديد ، ۰۷ آبان ۱۳۹۱

داستان جالب(سرهنگ ساندرس) سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت : بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری ؟ او نوه اش را خیلی دوست می داشت ، گفت : حتماً عزیزم ، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنش

داستان زیبا و آموزنده گل صداقت

بدون دیدگاه ، 1284 بازديد ، ۰۲ مهر ۱۳۹۱

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد، در چین باستان، شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگ

داستان کوتاه و بسیار زیبا و آموزنده قهر کردن گنجشک با خدا

بدون دیدگاه ، 1664 بازديد ، ۰۵ مرداد ۱۳۹۱

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.و سرانجام گ