آرشیو خبر

داستان زیبا و خواندنی مردانگی

بدون دیدگاه ، 981 بازديد ، ۲۰ اسفند ۱۳۹۱

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آور