آرشیو خبر

داستان طنز سیندرلای ایرانی!

بدون دیدگاه ، 994 بازديد ، ۲۲ اسفند ۱۳۹۱

داستان طنز سیندرلای ایرانی! یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به

داستان خواندنی و طنز فروش الاغ

بدون دیدگاه ، 790 بازديد ، ۰۷ اسفند ۱۳۹۱

مرد کشاورزی همسری داشت که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع

داستان طنز و باحال : ماجرای من و تخمه و تلویزیون!

۲ دیدگاه ، 2565 بازديد ، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

هات کلوب: چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر.