آرشیو خبر

داستان خواندنی و طنز فروش الاغ

بدون دیدگاه ، 790 بازديد ، ۰۷ اسفند ۱۳۹۱

مرد کشاورزی همسری داشت که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع