آرشیو خبر

داستان زیبا و آموزنده گل صداقت

بدون دیدگاه ، 1271 بازديد ، ۰۲ مهر ۱۳۹۱

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد، در چین باستان، شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگ

داستان عاشقانه زوج زیست شناس و ببر

بدون دیدگاه ، 1206 بازديد ، ۰۶ شهریور ۱۳۹۱

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بی

دانلود رمان “ بوف کور ” صادق هدایت + توضیحات و بیوگرافی کوتاه

بدون دیدگاه ، 2803 بازديد ، ۱۳ مرداد ۱۳۹۱

رمان بوف کور | نویسنده: صادق هدایت | تاریخ انتشار: ۱۳۱۶ | فرمت PDF بوف کور شناخته شده ترین اثر صادق هدایت نویسنده ی معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سده ی ۲۰ میلادی است. این رمان به سبک فراواقع نوشته شده و تک

داستانک آموزنده چهار نصیحت پدر به پسرش در هنگام مرگ

یک دیدگاه ، 2576 بازديد ، ۲۶ خرداد ۱۳۹۱

روزی پدری هنگام مرگ فرزندش را فراخواند و گفت فرزندم تو را چهار وصیت دارم و امیدوارم که در زندگی به این چهار توجه کنی . . . اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سرو رویش بکش و بعد بفروش دوم اینکه اگر خواستی با فاحـشه

داستان زیبا و پند آموز پرواز شاهین

بدون دیدگاه ، 1264 بازديد ، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

داستانک؛ پرواز شاهین برترین ها : پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شد

داستانک جالب و زیبای : دستیار شرلوک هولمز!

بدون دیدگاه ، 937 بازديد ، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

هات کلوب: شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چ

داستان طنز و باحال : ماجرای من و تخمه و تلویزیون!

۲ دیدگاه ، 2566 بازديد ، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

هات کلوب: چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر.

داستان زیبا و آموزنده : پند حکیمانه لقمان به پسرش

بدون دیدگاه ، 2847 بازديد ، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

روزی لقمان به پسرش گفت: «امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی.» پسر لقمان گفت

داستان خیلی زیبا،اموزند و جالب مردی که به خاطر یکنواختی زندگی قصد طلاق دادن زنش را داشت

۴ دیدگاه ، 2927 بازديد ، ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، حتما این را بخوانید وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و نارا