آرشیو خبر

داستان طنز و باحال : ماجرای من و تخمه و تلویزیون!

۲ دیدگاه ، 2560 بازديد ، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

هات کلوب: چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر.